سيد محمد باقر برقعى

647

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

سخنور ، فردى مذهبى و معتقد به مبانى اسلام مىباشد و اغلب در مجالس مدّاحان خاندان عترت و طهارت عليهم السّلام شركت مىكند و در اين رهگذر اخلاص خود را نشان مىدهد . از اسكندر نجفى مجموعهء شعرى در سال 1368 تحت عنوان « پيك داستان » با مقدّمهء سيف اللّه نعمت‌اللّهى استاد دانشگاههاى آزاد و پيام نور اردبيل طبع و نشر گرديد . در سوگ حسين عليه السّلام چه خاك‌ها كه ز خاك غم تو بر سر نيست * چه چشم‌ها كه ز داغ غمت به خون تر نيست فغان كنم همهء عمر زين غمت ، زآن‌رو * به دشت كرب و بلا جز خدات ياور نيست به پيشوايى تو ، سنگ هم شهادت داد * دريغ و درد ! عدو در مقام باور نيست حسين من ! به چه سانَت فكنده تيغ عدو * ز سر تن تو جدا و به تن تو را سر نيست هزار درد كشيدم ، هزار نيز كشم * كه جز غم تو مرا زيستن ميسّر نيست دگر چه سود ، كه كيفر دهند قاتل را * هزار جان به يكى موى تو برابر نيست نه راست گفت ز شاهد سخن هرآن‌كو كه * شراب عشق تواش در سبوى و ساغر نيست اگر سكوت نمودم ، ز ثقل ماتم توست * و گرنه كيست كه در سوگ تو « سخنور » نيست گلزار ولايت باد ميمون گامتان در بزم روح‌افزاى عشق * از شما فرخنده هر امروز و هر فرداى عشق بزم روح‌افزاى ما جز با شمايان داغ نيست * خود حضور گرمتان داغيست بر اعداى عشق باشكوهيد و مكرّم ، پاك‌جانيد و شريف * كز خم ايثارتان پيوسته پر ميناى عشق عيش ما را نيست آرى جز سر و سوداى يار * كاندر اين بازار هم خون و شرف كالاى عشق بزم ما خود عزم ما و عزم ما خود رزم ما * بزم و عزم و رزم ما خود ساغر و صهباى عشق در ره معشوق گر عاشق ببازد سر ، چه باك ؟ * خود مگر سر چيست غير از باختن در پاى عشق